بیایید سرآغاز خودآگاهی کاملا نوینی باشیم،تا بتوانیم انسانی نو،تمدنی نو،وفرهنگی نو را بیافرینیم.
اسپنسر می گوید تعدد زبان در یک محدوده ی سیاسی یا در یک کشور عاملی جهت تهدید امنیت آن کشور است. حکومتداران با علم به این موضوع در صدد اتخاذ راهبردی جهت مقابله با تعدد زبانی می باشند که در جغرافیای سیاسی از آن به زبان کشی یاد می شود. این سیاست و راهبرد شاخه ای از سیاست ضد بشری نسل کشی است. یا در غالب تعریف زبان رسمی و به پشتوانه ی سلطه ی فرهنگی قوم حاکم اقدام به ترور هویتی زبانهای رایج می کنند و آنها را به عنوان زیر شاخه و گویش و لهجه و.... قلمداد می کنند. در این راستا نگاهی به زبان کردی و نظرات دانشمندان متعدد می اندازیم.
در مورد زبان کردی
نیز صرف نظر از پیشینه ی دور و دراز و تاریخچه ی کهن آن، به واقعیت انکارناپذیر و
عینی و ملموس این زبان در روزگار فعلی باید توجه نمود که امروزه زبان کردی با
انشعاب های متنوع آن بالغ بر 40 میلیون نفر در نقاط مختلف عالم گویشور دارد و به
عنوان یکی از زبان های فعال و زنده ی دنیا، در مجامع و سازمان های جهانی شناخته
شده و نام آن ثبت گردیده است. (محمدخورشد،1389: 18)
زبان کردی، شیوه ی
تغییر یافته ی زبان فارسی نبوده که از آن جدا شده باشد و هیچ گاه لهجه ای فاقد
دستور زبان و بدون پیکر محسوب نمی شود. هم چنین زبان کردی بخشی از زبان هندی نیز
نیم باشد. هرچند بعضی جهانگردان و نویسندگان – که خود درباره ی زبان کردی اطلاعی
نقیق و کامل نداشته اند – چنین دیدگاهی داشته و آن را بیان داشته اند. اما بر اساس
تحقیقات کنونی در این زمینه که پژوهش های علمی نیز می باشند، روشن شده که نظرات
فوق الذکر مبنای علمی ندارند.
زبان کردی ظاهرا
مشابه زبان پهلوی و فارسی نوین است، اگر از وجه نظر ظاهر آن را مورد توجه قرار
دهیم به مانند آن ها با زبان «اوستا» اختلاف پیدا کرده و تغییر نموده و رشد یافته
است. ولی زبان کردی گذشته از این تشابه، زبان مستقل و متفاوت با زبان های دیگر
است.
مستشرقان و جهانگردان
خارجی در مورد منشاء پیدایش زبان کردی اظهار کرده و در مورد کیفیت و کمیت این زبان
سخن رانده اند که به دو دلیل چنین مطالبی قابل اطمینان نمی باشد: یکی از این دلایل
کمبود آثار نگارش یافته و کتب و نوشته های ادبی زبان کردی است که برای انجام این
گونه پژوهش ها ضروری هستند، مخصوصا دراواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم چنین
معضلی وجود داشته و تحقیقات انجام شده در این فاصله ی زمانی نواقص زیادی دارند.
دومین دلیل تعداد لهجه های زبان کردی است. بی گمان این دو دلیل برای فرد بیگانه ای
که بخواهد به طور کامل در مورد اصالت زبانی خاص آگاهی پیدا کند، مشکلی بس بزرگ است
و او را دچار سردرگمی و معضلات زیادی می کند و طوری او را سردرگم خواهد کرد که
نتواند در مورد پایه، اساس و منشاء پیدایش این زبان مطلبی سودمند و نظری دقیق
ارائه نماید.
البته مستشرقان در
تحقیقاتی که انجام داده اند نه تنها بر این اعتقاد نیستند که زبان کردی لهجه و یا
بخشی از زبان فارسی نیست بلکه معتقدند از این نظر زبان کردی هیچ گونه ارتباطی با
زبان فارسی نداشته و زبانی است که خصوصیات منحصر به خود دارد. برای مثال دو تن از
این دسته مستشرقان ر که در این باره بر این باورند نام می بریم: «یوستی1 و
سوسین2 . مستشرق اولی بر این اصل پافشاری می کند نه تنها این که زبان
کردی شاخه ای از زبان فارسی نیست بلکه این نظر فاقد علمی اعتبار علمی نیز هست.
ایشان معتقدند زبان کردی از جهت صدا، تجزیه، ترکیب و اشتقاق هم از زبان فارسی
کاملا مجزاست.
سوسین هم این موضوع
را روشن کرده است که زبان کردی لهجه ی هم خانواده زبان پهلوی و یا فارسی نوین
نیست، بلکه بررسی ارتباط مابین این دو زبان به بحث عمیق تری نیاز دارد. علاوه بر
این وی این امر را هم روشن نموده که زبان کردی شاخه ای از زبان فارسی کهن نیست و
از آن مشتق نشده است. (محمدخورشد،1389: 35)
این امر بدیهی است که
زبان کردی خویشاوند دیرینه ای با زبان فارسی دارد زیرا که هر دو زبان متعلق به
مجموعه ی زبان های هندو – اروپایی هستند ولی از جهات زیادی با همدیگر اختلاف داشته
و مشابه نیستند. چنین اختلافاتی در زمینه لغات، کلمات، دستورزبان، صرف و نحو و
شیوه ی تلفظ می باشد.
همچنین سیدنی اسمیت
معتقد است که زبان کردی زبانی کاملا مستقل است و از روند رشد و توسعه ی تاریخی
منحصر به خود برخوردار است. زبان کردی زبانی آریایی و قدیمی است که در کوه های
کردستان از قدیم الایام تا به امروز اصالت و غنای خود را از دست نداده است.
(محمدخورشد،1389: 36)
همچنین در آخرین طبقه
بندی زبان ها که بر اساس مدل جاذبه ای ( مجله ی بین المللی le francais dans le monde سال 2008 شماره 355) 88 زبان اول دنیا مشخص شده اند جایگاه زبان
کردی قابل تحسین است: انگلیسی اول، فرانسه دوم، اسپانیایی سوم،....، عربی هفتم،
ترکی بیست و ششم، کردی سی و یکم، فارسی چهلم می باشند.(ژویس بلو،1387: 10)
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: جغرافیای سیاسی،
زبان اساسی ترین پایه ساخت ناسیونالیسم کردی است. بررسی بیانیه ها و
درخواست های تشکل های کردی نشان می دهد زبان همواره یکی از بخش های ثابت خواست
کردها بوده است.(کاویانی راد،1389: 187)
زبان
کردی از حیث ساختار و ریشه، از شاخه ایرانی زبانهای هند و اروپایی است. در مجموع
زبان کردی در قالب لهجه های خاص آن در عین داشتن زیر ساخت های مشترک با زبانهای
ایرانی، نظیر بلوچی، پشتو و فارسی، گونه خاصی از زبان است که اقوام و گروههای کرد
را به یکدیگر پیوند می دهد و از عوامل یکپارچگی و تجانس این قوم به حساب می آید
زبان
كردی جزء هشت شعبه زبان آریایی یا هند و اروپایی است. كه در شمال غرب و غرب ایران،
مشرق و جنوب تركیه، شرق و شمال شرق عراق با آن تكلم میكنند.
زبان كردی عامل مهمی است كه به كردها هویت خاصی میدهد و از جمله
موارد نادری است كه كردها در آن تجربه مشترك دارند.
به دلیل ویژگی های جغرافیایی و طبیعی کردستان و مسئله ی دشواری در
برقراری ارتباط میان ساکنین و همچنین تحت تاثیر عواملی مانند: رویدادهای سیاسی و
فرهنگی رفته بر نواحی کردنشین، شیوه ی زیست و معیشت، اختلافات مذهبی و فرقه ای،
ظلم و ایجاد محدودیت حکومتهای مرکزی و ... این زبان خود به گویش های متعددی تقسیم
می شود.
اما دلایل تعدد لهجه های زبان کردی:
1. دلیل جغرافیایی:
موقعیت جغرافیایی کردستان و وضعیت طبیعی و رخدادهای کوهستانی این
سرزمین و دارا بودن پیچ و خم و کوه و دره های فراوان و پرتگاه های خطرناک و نبود
راه های ارتباطی مناسب و واقع شدن سراشیبی های بی شمار در آن، وجود رودخانه های
خروشان در این خطه و سرمای شدید وبارش برف و باران زمستانی در این منطقه اکثر ایل
ها و عشایر کرد را از هم جدا کرده و پیوند و ارتباط آنها با همدیگر کاهش داده است.
در گذشته ساکنین کردستان با همدیگر ارتباط و هماهنگی نداشته اند چه رسد به این که
از عقاید، آراء و فرهنگ یکدیگر مطلعو متاثر شوند و آن ها با هم تبادل فرهنگی داشته
باشند. پس این گونه پراکندگی ها وفقدان ارتباط آن ها با همدیگر و در انزوا بودن
مردم به تدریج سبب ریشه دوانیدن این گونه اختلاف ها میان لهجه های گوناگون مناطق
مختلف شده است. به تعبیری روشنتر می توان گفت که این پراکندگی و وضعیت جغرافیایی
در ازدیاد و تعدد و اختلاف لهجه های این زبان تاثیر به سزایی داشته و نقش موثر آن
آشکار ونمایان است. تنها سودی که به دلیل وجود وضعیت جغرافیایی و انزوای این زبان
عاید شده این است که زبان کردی را در برابر نفوذ و تاثیر زبان های بیگانه حفظ
نموده و چنین وضعیت جغرافیایی از نفوذ آن ها جلوگیری کرده است.
بدین جهت زبان کردی همچنان دست نخورده باقی مانده و اصالت خود را از
دست نداده و یکی از زبان های دیرینه خاورمیانه
است که تا به امروز هم کلمات و جمله های آریایی دیرین را در آن می بینیم. نوئیل
معتقد است که پراکندگی ایل های کرد و جدایی آن ها و به وجود نیامدن ادبیات مشترک و
تاثیر عمومی که به دنبال خود داشته است، سبب شده که زبان کردی معاصر به چند لهجه
تقسیم شود که هر کدام از آن ها خصوصیت ویژه ی خود را دارا باشد ولی گذشته از این
امر می توانیم بگوییم که همگی آن ها از یک زبان و از یک منبع سرچشمه گرفته اند.
(محمدخورشد،1389: 57)
2. دلیل سیاسی:
کردستان تا به امروز وحدت و اتحاد سیاسی آن چنانی نداشته که تمامی آن
سرزمین و همه مناطق را فرا گرفته باشد، بی گمان این تقسیم و جدایی سرزمین کردستان
باعث شده فرهنگ و ادب مشترک و فراگیر ایجاد نشود.
هرچند که چند دولت و امیر نشین مستقل و نیمه مستقل، به خصوص در دوران
اسلامی در کردستان تاسیس شدند، ولی این امر هم نتوانست که زبانی یکسان و واحد کردی
را به وجود بیاورد و علاوه بر آن شبب شده است که بیشتر این لهجه ها را از هم جدا
کند، زیر که امیرنشینان که گاهگاهی در مناطق مختلف کردستان پا به عرصه وجود نهاده
اند، هرکدام بیشتر به لهجه ی گفتگوی محلی خودشان اهمیت داده اند.
نه تنها این که در میان لهجه های اصلی زبان کردی مرز مشخص و جداکننده
ای وجود ندارد بلکه در بین دیالکت های محلی هم چنین مرزبندی هایی موجود نیست. نه
تنها چنین تمایزهایی وجود ندارد بلکه تمامی این لهجه ها با همدیگر وجه اشتراک
دارند و در بین آنها اختلاف اساسی مشخص و واقعی احساس نمی شود. (محمدخورشد،1389: 58)
3. سیاست های تفرقه انگیز مذهبی:
این عامل را باید نخستین عمل اصلی تفرقه و جدایی کردها ه از ایران و
چه از یکدیگر دانست، زیرا دو دستگی مذهبی که میان دولت های ایران و عثمانی پیش
آمد، به ملت ها نیز سرایت کرد و موجب شد تا بسیاری ا ایالات غربی ایران به خاطر
سنی بودن از ایران و بدنه اصلی کشور جدا شوند، و به دامن عثمانی ها پناه ببرند. به
خاطر اختلافات مذهبی بود که صفویان شمار 40 هزار نفر سنی و بعده شیخ سعید تعداد
زیادی از شیعیان آذربایجان به قتل رساندند. مذهب یکی از عوامل بازدارنده ی کردها
در راه به دست آوردن آمال و آرزوهای دیرینه بوده است ، و از جهتی مانع از ایجاد
ارتباطات فرهنگی و تداخل و نزدیکی لهجه های زبان کردی به هم بوده است.(محمدی
کلهر،1390: 468)
دوشنبه 7 فروردین 1391
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: جغرافیای سیاسی،
برای دولتها به خصوص دولتهای ملی که از قرن 19 پیدا شدند و با مفهوم ملت گره
خوردند،حفظ یکپارچگی ملی و ارضی،حیاتی بوده است. آنها عموما به مسئله قومیت ها و
فرهنگ های متفاوت از فرهنگ ملی با چشم تردید و بدبینی نگاه می کنند.گفتمان سیاسی
با تاکید بر الگوهای رسمی و ملی در برابر الگوهای محلی و قومی،که بیشتر جنبه
فرهنگی دارند،قرار می گیرد.(نوربخش،1387: 69) اما عمده ترین تفاوتها در هر کشور ،
نابرابری در فرصتهای اقتصادی،طبیعت،زبان،هویت خواهی و تاریخ است.وقتی این تفاوتهای
مکانی عمیق باشد و انسان های مکان های کمتر توسعه یافته نسبت به این تفاوت ها
آگاهی یابند و سهم خود را در مشارکت ملی به علت همین تفاوتها در حداقل ببینند،تنش
هایی را برای حکومت ایجاد می کنند و احساس منطقه گرایی در مقابل ملی گرایی تقویت
می شود.(پیشگاهی فرد،1388: 48) وقتی اقوام در مقاطع مختلف هویت خود را از طریق
اضمحلال زبان یا سرزمین یا عامل دیگر در خطر می بینند،برای به دست آوردن آن هویت فرهنگی
از طریق برجسته کردن آن عامل به دفاع از خود می پردازند.این وضعیت حتی در مورد
اقوامی که در جوامعی با حقوق برابر زندگی می کنند،اما هویت و منش فرهنگی خود را در
خطر می بینند،دیده می شود(نوربخش،1387: 70) اگر اقوام و اقلیت ها در مناطق
ژئوپلیتیک زندگی کنند از طرف همسایگان یا (قدرتهای فرامنطقه ای) که به سرنوشت آنها
علاقه مندند(یا به عنوان یک کد ژئوپلیتیکی به این امر نگاه می کنند) مورد حمایت
قرار می گیرند؛لذا بستر مناسبی برای جنبشهای استقلال طلبانه دارند. (نوربخش،1387:
70)آئورن هایمر «تصویر تیپ یا کلیشه ای»،«تصویر دشمن انگارانه» از اقلیتها و
قومیتها را از موانع ارتباط میان فرهنگی ذکر می کند. (نوربخش،1387: 86) در جوامع معمولا به اقوام و فرهنگ آنها
نگاه «خوارانگارانه» وجود دارد.این تبعیض فرهنگی در عمل منجر به محرومیت اجتماعی و
اقتصادی آنها می گردد.تبعیض مانع ارتباط میان فرهنگی است.نگاه تحقیرآمیز به فرهنگ
دیگر مانع گفتگو،درک متقابل و تبادل فرهنگی است. (نوربخش،1387: 86) اقوام نیز در
ایران به شکل اقلیتهای مشخص در مناطق و استانهای مرزی پراکنده شده اند(پیشگاهی
فرد،1388: 48)وجود ذخایر معدنی،گروهی از اقلیتهای مذهبی و یا تنش در مرزهای مختلف
خاکی،آبی و هوایی،زمانی که محرک یک تصمیم گیری سیاسی در سطح بین المللی واقع شوند
عاملی ژئوپلیتیک به شمار می آیند. (پیشگاهی فرد،1388: 49) بیشتر حرکتهای تجزیه
طلبانه در محدوده سرزمینی کشورها محصور ست اما وقتی که حکومتها نتوانند به نیازهای
و تقاضاها پاسخ مناسب دهند و یا نتوانند به طریق مناسب به سرکوب یا مهار تجزیه
طلبانه اقدام کنند،گرایش به کسب حمایت خارجی،بویژه از سوی کشورهای همسای و
گروههایی که با آنها وابستگی قومی،نژادی و یا مشترکات فرهنگی دارند تقویت می شود.
اتحاد بین گروههای محلی- ناحیه ای ناراضی و بازیگران خارجی موجب در هم بافته شدن
تهدیدات داخلی و خارجی می شود و در نتیجه،مدیریت امنیت ملی را با مشکل مواجه می
سازد. (پیشگاهی فرد،1388: 49) مجمع عمومی سازمان ملل متحد،بیانیه ای مربوط به
حقوق اقلیتهای قومی و زبانی را به تصویب
رسانده که یکی از مفادآن تعریف حقوقی است که بدون هرتبعیضی قومیتها ارتباطات صلح
آمیز و آزاد با اعضای گروهشان،ارتباط در طول مرزها با شهروندان کشورهای دیگر که از
نظر قومی،زبانی و مذهبی مثل هم هستند را حفظ نمایند. (پیشگاهی فرد،1388: 50) بهتر
است قضایای قومی،امنیتی نگردد در اینصورت جامعه با دموکراسی فاصله خواهد گرفت.زیرا
اکثر کشورهای جهان چون ایران چند قومی و چند فرهنگی هستند و در کشورهایی همانند
سوئیس،باایجاد دموکراسی اجتماعی، اقتصادی وسیاسی توانستند ناآرامی قومی را مهار
نمایند. .(پیشگاهی فرد،1388: 69) کشور ایران جزء کشورهای ناهمگونی است که گروههای
قومی ـ زبانی و مذهبی مختلف در ساختار فضایی آن پراکنده اند. ایران مشخصات خاصی
دارد، بطوریکه پنج قومیت آن که به آگاهی قومی رسیده اند در مناطق مرزی ایران، هم
مرز باکشورهای هم زبان خود یا با قومیت های هم زبان خودمی باشند (رمضان زاده،1377:
219). اغلب این گروههای قومی در حاشیه نوار مرزی سکونت دارند و حتی دنباله
جغرافیایی آنها در آن سوی مرزهای سیاسی قرار دارد. برای نمونه، دنباله قوم بلوچ در
ایران و پاکستان، دنباله قوم کرد درعراق و ترکیه ، دنباله قوم ترک در ترکیه و
آذربایجان، دنباله قوم عرب در عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس و... قرار دارند
(کفاش،1376: 45). در این صورت می توان گفت که ملت ایران، ترکیبی یا به قول
جغرافیدانان ملت ترکیبی نامتوازن است. در چنین وضعیتی اگر تفاوت ها و افتراقات
مکانی در یک کشور را نتوان با نگاهی صحیح و عملکردی واقع بینانه در یک وحدت رویه
در راستای منافع ملی هدایت و رهنمون کرد، در این صورت تفاوت های انسانی مکان ها
بصورت تفاوت های قومی ـ زبانی، فرهنگی، مذهبی و نژادی، تاریخی و غیره در یک جامعه
ناهمگون، رنگ و بوی سیاسی به خود خواهدگرفت و تارو پود هر واحد سیاسی را به چالش
خواهد کشاند. (میرحیدر و ذكی،1381: 56).
کردهای ایران همزمان با شکل گیری اولین مبارزات سیاسی دیگر پاره های جدا شده ی کردستان برای دفاع مشروع از فرهنگ و زبان و هویت و... خود مدام درگیر مبارزاتی ناخواسته و تحمیلی بوده و هستند.اما عاملی که مبارزات 4 پارچه کردستان را بارزتر و متفاوت تر می نماید این است که ملت کرد در حیطه کشش 3 فرهنگ و تمدن مختلف ترکی و عربی عراقی و سوری قرار دارد یعنی آن فرهنگ های مسلط و غالب سعی در جذب و استحاله ی فرهنگی ملت کرد تحت حاکمیت خود دارند، اما در ایران برعکس این قضیه اتفاق می افتد فرهنگ کرد مورد رانش و طرد فرهنگ فارسی که فرهنگ غالب و مسلط در ایران است قرار میگیرد.کردها هر اندازه تلاش کنند تشابهات نژادی و فرهنگی و تاریخی خود را با فارسها عیان کنند آنها تحت تاثیر القائات و تلقین های مکرر دولتمردان و سیاستمداران کردها را شهروندانی درجه چندم محسوب می کنند.در کتب درسی از فرهنگ و هنر و.... کردها آثاری وجود ندارد؛زبان کردها به رسمیت شناخته نمی گردد؛در هرم قدرت سیاسی کردها جایگاهی ندارند و سهم آنها در قدرت صفر است؛در برگزاری مراسمات و ترویج فرهنگ و زبان خود به شدت کنترل می گردند و....حالا طرز برخورد با اعضای احزاب کردی چگونه است و کسانی که فعالیت سیاسی دارند چگونه مورد پیگرد قرار میگیرند بماند...
این ملت بی پناه که در حوزه رانش تمدن فارسی و کشش سه تمدن دیگر قرار دارد و
بزرگترین ملت بدون دولت دنیاست و از طرفی سومین ملت پرجمعیت خاورمیانه است چکار
باید بکند؟آیا غیر از این است که حقی برای این ملت قائل شویم که به صورت متحد و یک
صدا در جهت رسیدن به یک هدف مشترک برنامه های سیاسی خود را تدوین کنند؟آیا انزوا
گزینی کردهای پاره های مختلف کردستان بزرگ و جدا کردن مسائل و مشکلات آنها از هم
به نفع حکومتهای مرکزی ظالم نیست؟چرا باید کشورهای صاحب جمعیت قابل توجه کرد در
قالب پیمانهای سعدآباد؛بغداد؛سنتو و... با هم همکاری کنند و محور اصلی پیمانهای
آنها داشتن مشکل مشترک اقلیت و قومیت کرد باشد اما خود کردها حق ارتباط و تبادل
اندیشه و استراتژی مبارزه با ظالمان نباشند؟
اگر در تاریخ چند صد سال اخیر ایران کنکاش کنید می بینید که نوع نظام و حکومت
در ایران تاثیر چندانی به حال کردها نداشته است.استبداد دینی ، استبداد
باستانگرایی ، ناسیونالیسم و شوونیسم فارسی و پان فارسیسیم همه و همه منکر هویت و
فرهنگ مستقل کردها بوده اند.شکی نیست که پراکنش قومی کردها در ایران اگر با دقت
بررسی گردد نشان از این دارد که کردها حافظ شاکله ی ایران بوده اند و گواه آن وجود
کردهای تالشی ؛ کردهای کرمانج گلستان و شمال خراسان و کردهای سیستان و بلوچستان می
باشد.اما آیا فرهنگ مسلط سیاسی و اجتماعی حاکم بر ایران این امر را قبول دارد؟خیلی
ملتها با ایرانیان و فارسها مشترکات فرهنگی ،تاریخی و... دارند مثل ملت
افغانستان؛تاجیکستان؛آذربایجان؛داغستان و... اما آیا حاضر به نابودی هویت و شخصیت
بین المللی خود و نادیده انگاشتن آن به بهای تاریخ مشترک با ایران هستند؟اگر یک
کشور مستقل کرد وجود داشته باشد و در بهترین رابطه سیاسی و همه جانبه با کشور
ایران باشد چرا که تاریخ و زبان و... مشترک دارند مشکلی پیش می آید؟ قوم فارس چقدر
تلاش کرده است که سهم کردها از تاریخ آفرینی و شکوه ایران باستان را بپردازد؟در
کدام زمان این پروسه دنبال شده است؟پهلوی یا اسلامی؟
تاریخ 2500ساله ی ایران یعنی نادیده گرفتن سهم کردها در تاریخ سازی و
شکوهمندسازی ایران باستان؛یعنی نپرداختن سهم ترکها از این دوره ی تاریخی چراکه
هزار سال آن به وسیله ترکان غزنوی و سلجوقی و مغول و... رقم خورده است.اصلا
ناسیونالیست گرایی باستانی و تلاش برای غوطه ور شدن در گذشته بدون نگاه به آینده و
سهم خواهی از آینده یک راهبرد و دیدگاه غلطی است.
در سال 1960 در دانشگاههای اروپایی رشته ای شکل می گیرد تحت عنوان آینده
پژوهی؛ سهم آینده ی کردها از تاریخ درخشان و شکوهمند خود کی می خواهد پرداخت
کند؟چشم انتظار نشستن حکومتهای مرکزی امری رواست؟ یا باید تمام تک تک ملت کرد هر
کدام در هرجای دست در دست هم دهند و حقوق خود را از حکومتهای مرکزی و نظام جهانی
مطالبه کنند؟ کرد وقتی می تواند به حق و حقوق خود دست بیابد که باور کند 40میلیون
نفر جمعت دارد. باور کند که حداقل جغرافیایش 600هزار کیلومتر مربع است. باور کند
خیلی از خاک و سرزمینش فارس زده و عرب زده
و ترک زده شده است.
کرد باید باهم همدرد باشد. کرد ایرانی اگر مسائل و مشکلات کردهای ترکیه و عراق
برایش مشکل نباشد و بی خیال باشد که کرد نیست!!!در استراتژی ملی ترکیه چرا در
رابطه با کشور ترکمنستان و آذربایجان میلیاردها هزینه و انرژی سیاسی صرف می
شود؟چرا در استراتژی و راهبرد خارجی ایران توجه خاصی معطوف تاجیکستان و افغانستان
می شود تا جایی که به خاطر تاجیکستان کشور ازبکستان بارها و بارها مورد تبیه ایران
واقع می گردد؟چرا عربها حق دارند اتحادیه داشته باشند و در ریز و بم مشکلات هم
همدردی کنند و دخالت داشته باشند؟
اما چرا کردها محرومند که به فکر بدبختی های هم باشند؟چرا نباید برای تعیین حق
سرنوشت خود دفاع کنند؟آیا غیر از این است که منفعت کرد هم در این است که یک پارچه
گردد؛یک صدا گردد؛به سرنوشت هم حساس باشند در هر گوشه از دنیا؟ کردها اگر به
سرنوشت هم حساس نباشند حکایت آنها کردهای شمال خراسان می گردد که نسل جوان آنها
خود را کرد نمیدانند میگویند ما کرمانج هستیم!؟
هدف مشترک؛درد مشترک و مشکلات مشترک کردها آنها را مجبور کرده است و باید جهت
دستیابی به منافع خود با هم متحد هم صدا و هم نوا گردند و گرنه مشکل برای سالهای
سال دیگر به همین شکل باقی خواهد ماند. ملت کرد نمی میرد اما اگر میان پاره های مختلف کردستان تبادل استراتژی وجود
نداشته باشد اختلافات و افتراقات روز به روز نمایان تر گشته و کردستان تا سرحد مرگ
ضعیف می گردد.
جمعه 14 بهمن 1390
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: سیاست روز،
حکومتها معمولا از طریق گفتمانهای اقناعی با توسل به ابزارهایی مانند ایدئولوژی مذهبی،اسطوره های ملی یا قوانین سعی در کسب اقتدار،حفظ ثبات و توجیه مشروعیت خود دارند.حاکمان در قدرت معمولا نظام سیاسی خود را موجه ترین و اخلاقی ترین و کاراترین نظام ممکن تلقی می کنند.
در کشورهای جهان سوم و سنتی یا مذهبی،برای این منظور سعی می شود حکومت را در هاله ای از قداست قرار دهند و هرگونه مخالفت و چالش با آن را نوعی انحراف از اصول و بی حرمتی به ارزشهای پایدار جامعه تلقی کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی در افتادن با نظام حاکم عاقبت خوبی ندارد. لذا اعتراضات سیاسی در چنین فضایی به سهولت سرکوب می شود مردم معمولا جرئت درافتادن با کسانی که مدعی حفظ ارزشهای اصیل جامعه هستند ندارند. در چنین شرایطی عامه ی مردم به حالت انفعال در می آیند و زحمت در افتادن با رژیم حاکم را به خود نمی دهند . اگرنهادهای حکومت و غیر حکومتی نیز منعکس کننده ی ارزشهای مسلط جامعه باشند ،مردم نیز آنها را پذیرفته و در رفتار خود منعکس سازند ،یعنی به عبارت دیگر،ارزشها به صورت گسترده نهادینه شده باشد ،آنگاه مشروعیت نظام حاکم تامین است. از جانب دیگر ،هنگامی که مردم تفسیر هماهنگ و یکنواختی از احکام و سیاستهای دولتی داشته باشند، همدلی و وفاق در جامعه حاکم می گردد و اعتراضهای سیاسی محملی برای بروز پیدا نمی کنند. درچنین شرایطی مردم به نظام وفادار می مانند و از قوانین اطاعت می کنند و مشروعیت نظام و حکومت خود به خود تامین می گردد.زیرا آنها تصور نمی کنند حکومت دیگری ممکن است به شیوه ی آرام و مسالمت آمیز جایگزین آن شود. در برخی جوامع سنی دست تقدیر را در رقم زدن سرنوشت تاریخی ملتها دخیل می پندارند و هزگز کوششی برای تصرف در مقدرات انجلم نمی دهند.
اما مساله زمانی آغاز می شود که فرد یا افرادی به دلیلی اقتدار و مشروعین نظام حاکم را مورد چالش قرار دهند. لازمه تو فیق این چالش،طرح یا خلق ارزشهایی است که با ارزشهای مورد ادعای نظام ناهمگون است . اگر جامعه نیز تفسیر مشابهی با مخالفان از ارزشهای جدید داشته باشد ،آنگاه زمینه ی شکل گیری اعتراضها به حکومت در قدرت فراهم می آید.این ارزشها می توانند ملی باشند یا مذهبی،قومی ، نژادی و ... . تنها کافی است انگشت روی آنها گذارده شود و حکومت متهم به بی اعتنایی و بی حرمتی به آنها گردد. در چنان شرایطی زمینه ی فرهنگی اعتراض سیاسی فراهم می شود و به تدریج گروههای خشن و توده های بی تفاوت به آن می پیوندند و مانند بهمن هرچه بر سر راهشان قرار دارد،درهم می پیچند.
تجربه نشان داده است که دست یازیدن به خشونت و سرکوب مستقیم از طرف حکومتها مستبد برای سرکوب اعتراضات سیاسی و تهدیدات مختلف جانی و مالی و غیره تنها اثر مقطعی و کوتاه مدت دارد و معترضین با تغییر شیوه ها و تاکتیکهای برخورد،جری تر و جدی تر می شوند و در تحقق خواسته های خود سماجت و جسارت بیشتری نشان می دهند. حتی اگر گروهی محتاط و محافظه کار در آغاز سرکوب و تهدید و به کارگیری ابزارهای خشن از طرف حکومت ، دست ازمخالفت و اعتراض بردارند،همیشه تعدادی افراد جسور و نترس با رفتارهای به ظاهر غیرعقلایی و خارج از عرفت خود می توانند تنور مبارزه را در طولانی مدت گرم نگاه دارند و منتظر فرصت بمانند تا گروههای بی تفاوت در اثر تحریکات جدید یا القائات جانبی وارد میدان مبارزه شوند و کار را یکسره کنند.
منبع: مدیریت سیاسی و خط مشی دولتی
نویسنده : دکتر سید علی اصغر کاظمی
جمعه 7 بهمن 1390
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: جغرافیای سیاسی،
محلی گرایی و قلمروخواهی نوعی انگیزه و غریزه است که در درون بشر نهادینه شده و وجود دارد،لازم به ذکر است که این احساس مشترک بین انسان و حیوانات نیز می باشد بدین معنی که حتی بعضی از حیوانات جهت تامین امنیت خود یک قلمرو جغرافیایی را به عنوان محل زیست خود مشخص کرده و به آن محل حساسیت دارند.
محلی گرایی نوعی احساس و انگیزه درونی در افراد ساکن در محل خاص است که ارزشهای مرتبط با نحوه ی ادراک از مکان و محل زیست را بر ارزشهای فراتر از محل یا مرتبط با محلهای دیکر ترجیح می دهد.به عبارتی احساسی است که در فرد نیروی گرایش به دفاع از ارزشها و منافع زیستگاه دائم یا موقت،پیوسته یا گسسته راشکل می دهد. با توجه به این تعریف ارزشهای یک ملت یا گروه انسانی ممکن ارزشهای از نوع حفظ فرهنگ،زبان،دین و سایر رسم و رسومات باشد که متعلق به طبقه ی اجتماعی خاصی از افراد نیست و این ارزشها مشترک تمام طبقات از بورژوا تا پروتالیا باشد.
افراد ساکن در یک محل منافع مشترکی دارند این افراد در یک محل برای زیستن خود نیازها و احتیاجاتی دارند که انتظار دارند در سطح محل تامین شود.این نیازها شامل نیازهای غذایی،خدماتی و عمرانی و غیر آن می شود.بنابراین یا محتوای ذاتی مکان زیستگاه باید قابلیت تامین آن را داشته باشد یا از طریق تعامل زیستگا با سایر زیستگاهها نسبت به تامین آن اقدام شود.براین اساس ساکنان یک محل که زیستگاه مشترکی دارند خواستار تامین نیازها و نیز توسعه زیربناها و خدمات عمرانی برای تضمین تامین بیشتر و بهتر آنها در آینده اند.از این رو نسبت به مساله خدماتی و توسعه ای حساسیت نسان می دهند و می کوشند زیستگاه خود را به انواع زیرساختها و ساختارهای خدماتی و عمرانی مجهز کنند. به طور کلی در یک زیستگاه مشترک محلی اموری از قبیل محیط زیست،بهداشت،مدرسه و ادبیات و زبان آن ملت،درمانگاه،بازار،برق،آب،خدمات شهری،امنیت،بهره برداری از منابع طبیعی،مشاغل و فعالیتهای اقتصادی،منزلت مکانی در بین مکانهای مجاور،سطح سیاسی،حمل و نقل و ارتباطات و غیر آن همگی در چهارچوب منافع محلی قرار می گیرند که ساکنان محلی نسبت به امور آنها حساسیت داشته و رفتار مشترکی را از خود بروز می دهند و دوست دارند در سرنوشت آنها مشارکت داشته باشند.
از طرف دیگر افراد انسانی در فرایند ارتباط اکولوژیکی خود با سرزمین محل زندگی خود نوعی دلبستگی عاطفی و هویت مشخص را شکل می دهند.یعنی اینکه مجموعه ای از عناصر ذیروح و بیروح از جمله انسان و در آن جفت و جورشده ویک کل را می سازند و از سویی بین ناصر و اجزاء مزبور الگوی پیچیده ای از روابط سیستمی و نظام یافته وجود دارد که ماده،انرژی،و اندیشه ها را به گردش در می آورد.تعلقات مکانی ناشی از پیوندهای اکولوژیک در بین گروههای بومی موجود در جوامع بشری بیشتر نمود دارد.مردمان بومی بر این اساس نسبت به یکدیگر و ارزشهای مشترک خودشان احساس تعلق می کنند و خاستار تضمین منافع مشترک و ارزشهایی هستند که به هویت و موجودیت آنها کمک می کند.اهداف عمده ی چنین اجتماعاتی عبارت است از : حیات و زندگی فیزیکی،برابری در جامعه با افراد جامعه غالب و سلطه گر،حیات فرهنگی ،حقوق اقتصادی نظیر مالکیت امن و قانونی در سرزمین خودشان.
آنچه در احساس هویت جمعی سکنه یک مکان یا زیستگاه محلی و نیز احساس تمایز و جدایی با دیگران بیشترین تاثیررادارد جنبه روحی،معنوی و فرهنگی سکنه زیستگاه است که گاهی به شکل گیری آرمان سیاسی در آنها منجر می شود و ممکن است به نوعی استقلال سیاسی و تشکیل ملتی مستقل بیانجامد که خود پایه شکل گیری یک نوع از انواع ناسیونالیسم است که در ادامه به توضیح آن خواهم پرداخت.
ژان گاتمن در این مورد می گوید:
جداگانه بودن نسبت به محیط دیگران و سربلند بودن از مضامین ویژه ی خود ،از جلوه گری های ذاتی هر گروه انسانی است...برای جداگانه بودن نسبت به دیگران و محیط آنها،یک منطقه تنها نیازمند یک کوه یا یک دره،یا یک زبان ویژه و یا یک مهارت خاص نیست؛برای چنین هدفی یک منطقه اساسا نیازمند یک باور استوار بر اساس یک اعتقاد دینی،برخی دیدگاههای ویژه اجتماعی و جلوه هایی از خاطرات سیاسی است و اغلب به آمیخته ای از این هر سه نیاز دارد...
بنابراین نیروی آغازین هویت که ممکن است به شکل گیری ملت منتهی شود تا اندازه ای تحت تاثیر انگیزه های معنوی و فرهنگی ای قرار دارد که عامل جداانگاری جوامع محلی از یکدیگر است.نیروی مزبور از انگیزه حس تعلق به مکان و هویت ویژه فرهنگی بر می خیزد که ریشه در دین مشترک،زبان ، ادبیات،آیین و سنتهای مشترک،سرزمین سیاسی مشترک و پیوندهای معنوی استوار بین ساکنان آن دارد.
بنابراین با توجه به مفهوم محلی گرایی و ناسیونالیسم می توان نتیجه گرفت ناسیونالسم یک امرطبیعی و غریزی وذاتی است که نباید به انکار آن پرداخت و از طرفی می توان ناسیونالیسم را همان نوع مدرن محلی گرایی دانست.
در اینجا به توضیح انواع ناسیونالیسم و ارتباط آنها با محلی گرایی می پردازیم
انواع ناسیونالیسم:
1)ناسیونالیزم پایه:
شامل اندیشه های هسته ای و زیر بنایی می شود و بیشتر جنبه پاتریاتیزم یا میهن خواهی دارد مانند حركت جون آو آرك در سال 1430 میلادی كه توانست رزمندگان فرانسوی را بر علیه استعمار گران انگلیسی متحد كند.این گونه ناسیونالیسم تا قرن 19 نتوانست از حالت پاتریاتیسم خارج شود ونمادی فلسفی پیدا كند.اما از زمان تبدیل حكومت ها به نظام حكومت ملی در قرن 19 این اندیشه گام به میدان فلسفی و اندیشه سیاسی گذاشت.
2)ناسیونالیسم ،نیروی یكپارچه كننده:
ناسیونالیزم گروههای انسانی را به صورت یك ملت در می آورد و یا ملت های از هم گسیخته را یكپارچه میكند.
بهترین نمونه این مورد آلمان و ایتالیا در اروپای باختری هستند كه در گذشته به صورت موزاییكی جدا افتاده زندگی می كردند و پس از به هم پیوستن و یكپارچه شدن دو ملت را به وجود آوردند .
از دیگر نمونه های نقش آفرینی ناسیونالیزم در مقام نیروی یكپارچه كننده در قرن گذشته اتحاد دو یمن ،دو آلمان و دو ویتنام بوده است.
تلاش دو كره برای یكی شدن در دهه اخیر نشان دهنده دوام نقش آفرینی این نیرو بوده است.
3)ناسیونالیسم نیروی جدا كننده:
این نقش آفرینی ناسیونالیسم بیشتر در كشورهای چند ملیتی موثر است.بهترین نمونه آن فروپاشی امپراتوریهای بزرگ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است مانند امپراتوریهای اتریش،مجارستان ،عثمانی و ایجاد شماری از ملتهای كوچك در نتیجه آن .
در قرن بیستم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ،یوگوسلاوی و چكسلواكی نمونه های بارزی بوده اند.
این نقش آفرینی با تئوری سیركولاسیون (حركت) ژان گاتمن هماهنگی دارد .
4)ناسیونالیسم نیروی آزادی دهنده:
این مسئله مهمترین هدف ناسیونالیسم به ویژه در قرن بیستم بوده است و بهترین نمونه آن كشورهای آزاد شده از بند استعماركلاسیك در قرن بیستم است.این نقش آفرینی تاریخی كهن دارد مانند:
جنبش های ایرانیان برای رها شدن از چیرگی خلافت عباسی كه سرانجام به تجدید بنای ملت ایران و آزادیش به عنوان كشوری مستقل منجر شد و از قرن سوم تا پیدایش مشترك المنافع صفوی دوام یافت كه این نمونه بهترین مثال از نقش آفرینی این نیرو در روزگاران كهن است در قرون جدید بهترین نمونه این نقش آفرینی را باید در جنبشهای استقلال طلبانه ملتهای آسیا و آفریقا از استعمار انگلیس و فرانسه جستجو كرد.
5)ناسیونالیسم نیروی حیات بخش:
ناسیونالیسم مهمترین نیرو در جامعه انسانی است كه میتواند حیات ملی از دست رفته ملتی را به آنان بازگرداند .پرفسور پیتر تیلور انگلیسی ایران را بهترین نمونه این نقش آفرینی ویژه معرفی میكند.
تلاش ایرانیان در بازگرداندن شكوه و عظمت ایران باستان كه از اواخر دوران قاجار آغاز شدو در سرتاسر دوران پهلوی ادامه یافت بدون تردید بهترین نمونه از كاركرد ناسیونالیسم به عنوان نیروی حیات بخش است.هنچنین تلاش کردهای مورد ظلم قرارگرفته برای اتحاد و بازسازی هویتی و تاریخی خود نمونه ای از این نوع ناسیونالیسم می تواند باشد.
از دیگر نمونه های نقش آفرینی این نیرو را باید بازسازی ملتهای مصر،چین،مكزیك،ژاپن و تركیه پس از عثمانی جستجو كرد.
یکشنبه 2 بهمن 1390
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: جغرافیای سیاسی،
آمارهای مربوط به میزان مرگ ومیر به دلیل پراکندگی شدید جمعیت در ایران و عدم وجود مکانیسم فراگیر در ثبت وقایع فوت،از اعتماد بالایی برخوردار نیستند؛لیکن به طور مقایسه ای میتوان مناطق دارای مرگ ومیر بالا را شناسایی و به بررسی علل آن پرداخت. براساس آمارهای موجود ، میزان مرگ و میر در استانهای غربی(ایلام،کرمانشاه،کردستان،آذربایجان غربی و شرقی)بیش از میزان آن در کشور است؛به ویژه در کردستان که این فزونی به 2 برابر می رسد.(شایان،1383: 75) بیشترین میزان مهاجرت نیز مربوط به استانهای مرزی در ایران است که نوع غالب آن مهاجرت روستا به شهر می باشد.از لحاظ مهاجرفرستی به خارج استان نیز استانهای مرزی به استثنای خوزستان، مهاجرفرست بوده اند که شدیدترین مهاجرفرستی به استانهای بوشهر،اردبیل،کرمانشاه و آذربایجان شرقی مربوط بوده است. (شایان،1383: 76)
یکشنبه 25 دی 1390
نویسنده: امید آزادی طبقه بندی: جغرافیای سیاسی،
ایجاد منطقه آزاد تجاری
– صنعتی از طریق چند محور اساسی مانند؛مانند جذب سرمایه گذاری،جلب
توریست،افزایش صادرات و... می تواند تاثیرات مثبت بر اقتصادکردستان و اقتصاد ملی
داشته باشد.اما یکی از مهمترین پیامدهای آن کاهش فعالیتهای زیرزمینی و قاچاق می
باشد از آنجا که فعالیتهای اقتصادی در یک منطقه آزاد از بعضی معافیت های مالیاتی و
گمرکی برخوردار است.انگیزه لازم برای قاچاق کالا و فعالیتهای زیرزمینی کاهش پیدا
می کند.بنابراین ایجاد منطقه آزاد تجاری- صنعتی در کردستان میتواند به کاهش
فعالیتهای غیررسمی (قاچاق کالا) و کمتر شدن میزان تلفات انسانی در نواحی مرزنشین
کمک نماید.به عبارت دیگردر نواحی مرزنشین این استان(شهرستان هایی مانند مریوان و
بانه)،سالانه تعداد زیادی از افراد مرزنشین به دلیل بیکاری،فشارهای سخت زندگی و
تامین معاش روزمره دست به فعالیتهای غیررسمی و قاچاق کالا می زنند و در نتیجه
برخورد با نیروهای انتظامی مسلح،جانشان را از دست می دهند.(موسایی،1387: 80) یکی
از ضعفهای عمده مناطق آزاد اقتصادی کشور خلاء قانونی است. ناامیدی سرمایه گذاران
به عدم حمایت دوت نه تنها سرمایه گذاری را ناامن نموده،بلکه نگرانی آنها از تغییر
سیاست دولت و از دست دادن دارایی از دیگر مشکلات است. (راهنما،1389: 164) نگرش
متفاوت مدیران به مناطق آزاد و نادیده انگاشتن قانون تجارت آزاد توسط مدیران میانی
باعث فرار سرمایه و سرمایه گذاری از مناطق آزاد شده است. عدم مشارکت بخش خصوصی در
تصمیم گیری های مناطق آزاد از دیگر مشکلات مدیریتی و اداری مناطق آزاد تجاری است. (راهنما،1389:
164)مشکلات ساختاری شامل عدم سرمایه گذاری عمده دولت در زیر ساختهای اساسی توسعه
مناطق آزاد اقتصادی و احداث کلیه زیرساختها از محل عوارض کالاهای وارداتی ،کمبود
برق،گاز،آب شیرین و تعرفه های بالای آب و برق ؛ ضعف سیستم بانکی و ناکارآمدی آن ،
مشکلات حمل و نقل هوایی و تغییر متعدد کاربری اراضی از صنعتی به تجاری و از تجاری
به گردشگری (به ویژه در منطقه کیش) از مشکلات و موانع ساختاری توسعه مناطق آزاد
تجاری در ایران و در نواحی مرزی می باشد. (راهنما،1389: 163)

از خداوند نیرو خواستم،ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم،ناتوانم آفرید تا کارهای بهتری انجام دهم.از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم،فقرم بخشید که عاقل باشم.از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم،شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم.از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم.آنچه خواستم به من نداد ،آنچه بدان امید داشتم به من بخشید،و دعاهای ناگفته ام مستجاب شدند،و آنها این بودند:من هستم!در میان انسانها و غرق در نعمات پروردگار...